عشق بی پایان
چه سکوت غمباری !!! و امروز من به یاد آن روزها دلتنگی ها و حسرت دیدار می نویسم و آرزو میکنم .... 
آخرين مطالب

دلم امشب صاف است

آسمان هم آرام

و هزاران فانوس

باد هم می آید

و نسیمی زیرک

سعی دارد که بفهماند شب

مظهر این همه تاریکی و دلتنگی نیست...

به گمانم فردا

روز خوبی باشد

 

[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 0:9 ] [ rasool:s ]

 

هميشه مي گريختم میان کلمات تکراری قدیمی و سرو صداهای بیهوده

از زمان می گریختم به درون خود سفر می کردم و دور می شدم

ناگهان چراغها و جاده سفید رنگ در مه شامگاهی فرو رفت

حالا دیگر وقت آن است که هم غرور؛ هم ترس و احتیاط را

کنار بگذارم

و سخاوت دستهای زیبایی که گل عشق را در باغچه زندگیم گاشت

 واژه قشنگ دوست داشتن و عاشق شدن را برایم تداعی کرد

 تمام لحظات زندگیم را به محاصره درآورد ، وباعث

شد من با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم

آمد و با آمدنش این شقایقهای قلبم دوباره جان گرفت و از

 دریایی معرفت و مهربانیش ستاره آسمان دلم را روشن کرد

 تا ناله های شبانه ام آرام بگیرد

و حالا من برایت قلبم این بزرگترین سرمایه ام را پیش کش تو

خواهم کرد تا بگویم

دوستت دارم عزیزم

 

[ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ] [ 0:4 ] [ rasool:s ]
 

و آن زمان که عاشق مي شوي و مي داني که عشقي هست

و باور داري کسي که تو را دوست دارد و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند

در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست

و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست

و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني

تنها اوست که به تو

آرامش خيال مي دهد

[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 19:30 ] [ rasool:s ]
 

ساکت و ساده و سبک بود قاصدکی داشت می رفت

ناگهان صدای توجه اش را به خود جلب کرد

قاصدک نزدیگ پنجره شد و فرشته ای را دید

که در زیر لب زمزمه می کند

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم

 تا به گوش تو برسانند

مي گفتي قاصدکها گوش شنوا  دارند

غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار

من اکنون صاحب دشتي قاصدکم

 اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند ؟؟؟؟

هرگاه قاصدکی بر بام دلت آشیان گرفت یادت باشد از او بپرسی

برای رساندن کدامین پیغام اینگونه بی تابی  است ...

 

 

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 20:0 ] [ rasool:s ]
 

 

دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده است

دلم تنگ است برای پرسه زدن در زیر باران

بارانی که به من آموخت رسم زندگی را

مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری

این روزها تنها یک قلب است

وقتی در کنار من هستی و من گرمای وجودت را احساس می کنم

زندگی شوق نفس کشیدن به من هدیه می کند

این عطر حضورت است که به من معنای زندگی می دهد

چه لحظه ای ...

زیباترین لحظه ای که تو را در آغوشم بگیرم و نوازشت کنم

تو همان نیمه گمشده منی که مدتها به انتظار آمدنش نشسته بودم

تو همان انتظاری که در نهایت به آن رسیدم

دوستت دارم دخترم

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 0:32 ] [ rasool:s ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره دلتنگت گشتم
دلتنگ واژه ها
دلتنگ آوای مهرت
دلتنگ نغمه های جان گرفته
و دلتنگ شکوفه شکفته
ثانیه ها می گذرد و زمان دلتنگ مکان است
دلتنگ مکان برای دیداری تمام
آسمان ابریست
گویا آسمان هم دلتنگ است
دلتنگ گریستن