پائیز آمد .. ......بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید

کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای خواهیم شنید

کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد

و رد پایش را بر روی قلبمان حس خواهیم کرد

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی

باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

اما اینبار بی هدف تر از گذشته

انتظار تنها ذکر دقایق بی تو و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من

و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن

دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم

فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم

بازهم پائیز، قلب مرا به یغما برد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم

شاید حتی همراهی برای قدم زدن در میان برگهای بی جان ...

هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....

آری زمان صبر نمیکند روزی با تو حالا بدون تو

 از این فصل و کوچه های دلتنگی آن عبور میکنم

از این فصل و کوچه های دلتنگی آن عبور میکنم


رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ و ساعت 23:4 [ عشق بی پایان ]