یاد دوستان قدیمی و خاطرات گذشته

من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی و من در تو مینواختم 
وقتی که من خیابان ها را بی هیچ مقصدی می پیمودم 
تو از میان نارون های گنجشگ های عاشق را بی هیچ پنجره ای دعوت می کردی 
وقتی شب مکدر می شد وقتی که شبم تمام نمی شد 
تو با چراغ هایت می آمدی به کوچه ما 
وقتی من در ایینه تنها می ماندم 
تو دستهایت را بخشیدی 
تو چشمهایت را بخشیدی 
تئ مهربانیت را بخشیدی 
تو زندگانیت را بخشیدی 
تو گوش می دادی 

اما افسوس افسوس و هزاران افسوس 

مرا ندیدی........

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در جمعه دهم اسفند ۱۳۹۷ و ساعت 7:50 [ عشق بی پایان ]
یاد دوستان قدیمی

بعضی زخم ها هرگز خوب نمیشن حتی گذشت زمان هم نمیتونه مرحمی باشه برای بعضی زخم ها,

فقط عمیق تر و کهنه تر میشن

زخمها زمانی بیشتر می شود که بدونی می خوای تعطیلات عید خود را در شهری بگذرونی

که تمام خاطرات گذشتت رو شامل میشه

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در پنجشنبه نهم اسفند ۱۳۹۷ و ساعت 19:58 [ عشق بی پایان ]