| دلتنگی |
|
چه ساده و بی ریا بودن استفاده از بازی کلمات روان مثل یک جوی آب پاک وزلال از سرچشمه ذهنی که هنوز گذشته هایش را در هیاهوی وسوسه های زمان گم نکرده هنوز دلش برای کوچه های بی ریای کودکی برای سادگی و صداقت نگاه ها برای حرفهایی که دیروز دل نمی شکست تنگ می شود برای لحظه ای که اگر دل می گرفت با قطرهای اشک آرام می گرفت ولی امروز دیگر حتی اشک هم مرحمی برای دل نمی شود برای خاطره ها ی که هر چند زیاد دور نیست ولی در گذر زمان بی رنگ می شود آه چقدر برای بزرگ شدن عجله کردم برای تجربه کردن عجول بودم چه زود در دلم باران گرفت وقتی راهی گذشته های نچندان دور شدم. |

