|
تو عمریست همه خاطرات منی ، لحظه به لحظه جزیی از نفس من تو مدتهاست همسفر قلب تنهای منی ، همیشه و همه جا چگونه میتوان از تو گذشت آنگاه که بهانه ای هستی برای بودنم کدام راه را باید رفت که تو تا آخرش در کنارم باشی ،
بگیر دستان خسته ام را شاید روزی آمده که تو هم سهمی در با هم بودنمان داشته باشی من نبض عشق را میگیرم ، و به انتظار طلوع فردا مینشینم تو انگار عمریست همه کس و دنیای من هستی .
رسول
|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۷ و ساعت 17:16
[ عشق بی پایان
]
|
اینجا مدتهاست رهگذری از آن نمی گذرد.... و چه شیرین است تلخی غروب پاییز ، چه سبز
است زردی برگها، چه گرم است سردی هوا.. آغوشت را باز کن ای دنیای من ، تا رها شوم در تو... تنها قدم زدن در تو ، طلوع رویاهای من است،
چه زیباست فصل عاشقانه بودن دلم هوایت را کرده است، دلتنگ توام ،
دلتنگ صدایت در سکوت عاشقی
رسول
|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۷ و ساعت 17:11
[ عشق بی پایان
]
|
گفتی هستی ، میمانی همیشه برایم، می شوی همه بود و نبودم گفتم نیستی ، نمیبینمت ، و آنجا بود ، که من بودم ، تو نبودی... گفتی پر میکنم جای خالی دلت را ، پر شد آن جالی خالی ،
با یک وعده توخالی! گفتم نه ! تو همیشگی نیستی ، تو آن کسی که دلم در این حالش به آن نیاز دارد نیستی گفتی من هم مثل توام ، با همه فرق دارم، فرق تو این بود
که بی وفاتر بودی....
تو گفتی ، اما نگفتی ناگفته ها را،من گفتم تمام حرف درونم را و اینجا بین ما ، یک عالمه حرف مانده، و
یک سوال بی جواب! اینکه چرا نگفتی روزی تنهایم میگذاری؟
رسول
|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۷ و ساعت 17:6
[ عشق بی پایان
]
|
|