|
روزگاری بود که هیچ رهگذری از سرزمین عشق من عبور نمی کرد روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمی درخشید تنهایی بود و تنهایی!!! و می گذراندم خاطراتم را با فصلهای بی بهار و می گذراندم روزهایم را با بی قراری و انتظار تا روزی که آمدی روزی که من حتی فکرش را هم نمی کردم روز بارانی بارانی که با صدای نم نم خود با صدای تپشهای قلب من یکی شد صدای نم نم باران و صدای تپشهای قلب من همه با هم نوایی عاشقانه را صدا می زدند در این هوای بارانی غرق شدم در خاطرات خاطره های همیشه ماندگاری که، در دلم می تپد و با هر قطره باران که بر زمین می ریزد خاطره ای از ذهن من می گذرد ببار ای باران عشق من !!! ببار و پر از طراوت کن سرزمین قلبم را و اینک که باران تمام شد تو در کنار منی ،در کنار شعرهای بارانی من و من با همان احساس دیروز دوباره می نویسم از فصلهای گذشته خویش ببار !!ببار !! ببار ای نم نم دلگیر باران من
|





