|
زندگی ام از لحظه ای آغاز شد که با لبخند عاشقانه ات مرا به این دنیا برگرداندی دوست داشتنت بی انتها و بی پایان است به یاد بیاور ، چه سخت بود روزهایی که بی تو سر می کردم حسرت روزهایی که گذشت ، حسرت هم صحبتی که با هم داشتیم
تنهایی من به وسعت دریاست ، اگر کمی آرامم چون که دلم هنور پیش شماست گاهی که دلم میگیرد ،بی اختیار به سراغت می آیم شاید مرحمی برای این دل تنگم باشد و چه آرزویی زیباتر از این که با یاد وخاطرات روزهای خوش سپری کنم می گویم برایت که دلتنگ و بی تاب بودنت هستم مرا دریاب که محتاج برگشتنت هستم ، بیا و کنارم بمان که خوب می دانی که در کنار تو بودن به من آرامش می دهد پس این آرامش را از من دریغ نکن عشقم
رسول
|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۸ و ساعت 20:22
[ عشق بی پایان
]
|
|