|
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها می خواهم با تو سخن بگویم می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند اما..غصه ای نخواهم خورد... اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم. پاییز از راه خواهد رسید و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم |


