در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی !!

ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است .

این شب هاچشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار

این سهم چشم های من است و من سکوت می کنم....

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد

و اینک باران بر لبه ی پنجره احساسم می نشیند تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من


                    مغلوب وجود تو می شود

 

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 23:24 [ عشق بی پایان ]