خیلی حرفهاست که بهتر است تو دل آدم بماند بین خود و خدای خود

 

پس باید فقط احساس تنهای نکنیم شاید عاشق شدن و عاشق بودن انسان

 

راهی است که او را به خدا نزدیکتر می کند

 

وقتهای که دل انسان می گیرد زیر لب یک چیزی زمزمه می کند و اون کسی

 

نیست جز همراه همیشگی انسان که کافیست آهسته اسمش رو صدا بزنیم

 

مبادا از آن غافل بشیم و مبادا فکر کنیم که ما را فراموش کرده چرا که او همیشه به

 

یاد ماست اگر ما به یادش باشیم

 

پس سر سجاده نیاز بنشین و دستهای نیلوفری سرشار از نیاز خودت را رو به آسمان گره بزن

 

با عرض سلام و خسته نباشی خدمت همه دوستان عزیز بخصوص کسانی که توی این مدت

 

بهم لطف داشتن و با نظراتشون منو خوشحال کردن

 

فرا رسیدن نوروز 1386 را به همه تبریگ گفته و برای همه سالی پر از موفقیت و کامیابی دارم

 

 

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۵ و ساعت 0:17 [ عشق بی پایان ]

 

کوشهایت صدای مرا نمی شنیدند

 

من فریاد می زدم

 

این من بودم که سکوت را فریاد می زدم

 

تو نمی شنیدی چون صدایم عاشقانه بود

 

دیگر هیچ نمی گویم

 

چون در سکوت من می میرم

 

گاش آن روز که تقدیم تو شد همه هستی من

 

می سپردم که مواظب باشی جنس این جام بلور است

 

لبریز از عشق و غرور

 

گر بازیچه شود

 می شکند

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۸۵ و ساعت 11:56 [ عشق بی پایان ]

 

هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم

نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت ومحبت

امروز سالهاست از آن روز می گذرد

ولی تو هرگز بر نگشته ای...............

صدایت در گوشم زمزمه می شود

و نگاهت در ذهنم مجسم

ولی...........................

من تو را می خواهم

نه خیالت را

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در یکشنبه ششم اسفند ۱۳۸۵ و ساعت 13:39 [ عشق بی پایان ]