|
دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمی یاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیز رو با خودش ببره حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهای تکیه داده باشه وقتی کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر می گردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودشه من نشانی از تو ندارم ................ اما نشانه ام را برای تو مینویسم در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهای شو کلبه غریبی را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام در کلبه را باز کن به کنار بغض خیس پنجره برو و حریر غمش را کنار بزن مرا خواهی دید............. با بغض کویری که غرق عصاره انتظار است پشت دیوار درد هایم نشسته ام |




