|
دفترم را ورق می زنم دفتری که پر از نوشته های آشناست آه چیست آن حکایتی که این نوشته ها پیش چشم من انقدر آشنا به نظر می آید دفتر را دوباره ورق می زنم و باز دوباره ورق می زنم دفتری که پر از غم و غصه و ماتمی که شبیه من ..!! و باز دوباره ورق می زنم سطر سط دفترت را و شک نمی کنم دفترت شبیه دفتر من است با همان نوشته ها باورم نمی شود شعر های من ؟؟؟ در دفتری که مال توست آه نه اگر دفتر مال توست پس چرا شبیه دفتر من است ؟؟؟ ناگهان تو از راه می رسی و نگاهی به من و دفتر خودت می کنی پشت ماتمی که از پشت عمق چشمهای تو پیداست و با آن نگاه خود نگاهی که پر از شعله بود و آتش سکوت کردی و من ماندم و حسرتی که باز در دلم ماند و تو باز نگفتی ....... |






