مهربانم

تنهاییم را هم صدا باش !!!

و مرداب سکوتم را ویران ساز !!!

دیگر از جدایی نگو با من که از رنج جدایی سخت بیزارم

اینگ که دیواری بلند سایه زشت جدایی را بین ما انداخته

با چه فریادی تو را از انچه در دلم می گذرد آگاه سازم

فقط بدان اگر حرفی از رفتن حرفی از جدایی و فراموشی زدم

فقط و فقط تحمل نگاه پاک و معصوم تو را نداشتم

برایم زجر آور بود تحمل لبخند هایی که با تمام وجود نثارم می کردی

چه زیباست وقتی که در تنهایی هایم تو را حس می کنم

دنیا پر از پرندگان بی آسمان و آدمهای بی ستاره است

روزی که عکست را همچون ستاره ای بر آلبوم قدیمی ام چسباندم

هیچ گاه به رفتن و نبودنت فکر نکردم

اکنون کجایی که ببینی دلم در گذشت زمان چقدر پوسیده

آن همه آرزو آن همه رویا و آن همه ...

و یک روز دیگر با ........

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۸ و ساعت 23:7 [ عشق بی پایان ]

تو در کنار پنجره نشسته ای به ماتم درخت ها

از سنگینی این بار اندوه شاخه هایشان خمیده شده

من از میان قطره های گرم اشگ که بر خطوط بی قرار روزنامه

میچکد

و از کوههای سر سپید و کوره راههایی ناپدید

نگاه میکنم به پاره پاره تنم

که خفته اند در این سکوت

درختهای خسته گوش می دهند به ضجه مویه هایی باد

و من و تو زار می زنیم درون قلبهایمان

به جایی حرف

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در جمعه یکم خرداد ۱۳۸۸ و ساعت 11:7 [ عشق بی پایان ]