تو در کنار پنجره نشسته ای به ماتم درخت ها

از سنگینی این بار اندوه شاخه هایشان خمیده شده

من از میان قطره های گرم اشگ که بر خطوط بی قرار روزنامه

میچکد

و از کوههای سر سپید و کوره راههایی ناپدید

نگاه میکنم به پاره پاره تنم

که خفته اند در این سکوت

درختهای خسته گوش می دهند به ضجه مویه هایی باد

و من و تو زار می زنیم درون قلبهایمان

به جایی حرف

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در جمعه یکم خرداد ۱۳۸۸ و ساعت 11:7 [ عشق بی پایان ]