|
شب فرا رسید و من به غروب آسمان که بر ساحل دریا طنین انداخته بود خیره شده بودم گفته بودن که نگاه کردن به غروب خورشید در کنار ساحل دریا لذت خاصی دارد گفته بودند نگاه کردن به دریا و در دل دعا کردن دعاها را بر آورده می کند و در کنار این سکوت من به آسمان و دریای خروشان نگاه می کردم آیا آرزوی داشتم ؟؟؟ آیا خواسته ای بود که بخوام از ته آرزو کنم ؟؟؟ و تمام شب در این افکار به سیاهی شب خیره شدم تمام شب برای ستایش گوش به صدای شبنم دادم تمام شب برای پرستش پاکی ها دعا کردم و تمام شب به خود شب غبطه خوردم به سکوتش !!! به سیاهیش!!! به زیبایش!!! و به عشق پاکش!!! |



