خواهش

زندگی ام از لحظه ای آغاز شد که با لبخند عاشقانه ات مرا به این دنیا برگرداندی 

دوست داشتنت بی انتها و بی پایان است 

به یاد بیاور ، چه سخت بود روزهایی که بی تو سر می کردم

حسرت روزهایی که گذشت ، حسرت هم صحبتی که با هم داشتیم 

تنهایی من به وسعت دریاست ، اگر کمی آرامم چون که دلم هنور پیش شماست 

گاهی که دلم میگیرد ،بی اختیار به سراغت می آیم 
شاید مرحمی برای  این دل تنگم باشد 
و چه آرزویی زیباتر از این که با یاد وخاطرات روزهای خوش سپری کنم

می گویم برایت که دلتنگ و بی تاب  بودنت هستم  

مرا دریاب که محتاج برگشتنت هستم ، بیا و کنارم  بمان که  خوب می دانی 

که در کنار تو بودن به من آرامش می دهد پس این آرامش را از من دریغ نکن

عشقم  
 

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۸ و ساعت 20:22 [ عشق بی پایان ]