|
دیریست که دلم گرفته به آسمان نگاه می کنم به آسمانی که بارانی است به تنهای خودم که همچون غریبه ای در کناری ایستاده ام دیگر صدای تو را در سکوت تنهایی ام نمی شنوم کجا رفتی که دیگر صدای من و این دفتر سفید به گوشت نمی رسد میخواهم بنویسم از تو که قصد رفتنت تمام زندگی مرا دگرگون کرد کاش سکوت نمی کردم میخوام بنویسم از این همه بی کسی از این همه دلتنگی و خستگی حالا من مانده ام و یک پای خسته در میان این کوچه های بی عابر به آسمان پر ستاره نگاه می کنم و در این شبهای بی ستاره به دنبال تو می گردم بدون هیچ همراهی آخر تو تنها امید من بودی تنها امید برای زندگی
|


