امشب سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی میکند

مانده ام چه بنویسم

ازآنهای که دیروز با من بودند وامروز رفته اند

یا از توکه حرفهای مرا میخوانی

از آسمانی که در حال عبور است یا دلی پر درد

از زمین بنویسم یا از زمان یا از خاطراتی که با تو در باران خیس شد

یا غزلهای که هیچ وقت سروده نشد از چتری که هیچ وقت زیر آن نایستادم

اگر قرار باشد بنویسم باید در همه سطرهای دفترم حضور داشته باشی

می اندیشم به سکوت شب به گمشده ام

 

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۰ و ساعت 16:46 [ عشق بی پایان ]