عشق بی پایان


در تنهایی خودم از پنجره کوتاه زندگیم
به چشمان زیبایت نگاه میکنم
ودر خیالات خودم شعری برایت می نویسم
قلبم پر شده از درد که در هر گوشه از آن کسی تیری به آن می زند
باوجود این همه درد در قلبم بسیار تنها رویایی دیدن شماست که نفس کشیدن را برایم آسان می‌کند
کاش می دانستی که چقدر نفس نفس کشیدن برایم سخت شده است
کاش می دانستی تمام این دردها را فقط به خاطر بودنت تحمل میکنم
چرا که مدتهاست همسفر این قلب تنهایم شدید
این قلب تنها و خسته عاشق شده است و ای کاش
می دانستید عشقش از روی احساس نیست
کاش می دانستید که چقدر دوستتان دارم
كاش می توانستم تورا در آغوشم داشته باشم
اینجاست که دلم می‌گیرد از دوری
وقتی از شوق عاشق بودن و دوست داشتن تو
دنیای من اینگونه تعغیر کرده است
پس این گونه مرا دست خدایت مسپار
به تمام لحظات زیبایمان قسم
رسم دنیا این چنین نیست

F.A

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ و ساعت 0:47 [ عشق بی پایان ]