سلام دوستان


 گل من گريه مکن،
 که در آئينه ي اشک تو غم من پيداست
 قطره ي اشک تو داند غم من درياست
 گل من گريه مکن
 سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گوياست
 از نگه کردنت احوال تو را مي دانم
 دل غربت زده ات، بي نوايي تنهاست
 من و تو مي دانيم چه غمي در دل ماست
 گل من گريه مکن،
 اشک تو صاعقه است
 تو بهر شعله، چشمان ترم مي سوزي
 بيش از اين گريه مکن،
 که بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
 گل من گريه مکن،
 من چو مرغ قفسم
 تو در اين کنج قفس بال و پرم مي سوزي
 گل من گريه مکن،
 که در آئينه ي اشک تو غم من پيداست
 قطره ي اشک تو داند غم من درياست
 دل به اميد ببند
 نا اميدي کفر است
 چشم ما بر فرداست
 ز تبسم مگريز
 درد دندان تو در غنچه ي لبها زيباست

رسول

|+|
نوشته شده توسط rasool:s در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۵ و ساعت 1:40 [ عشق بی پایان ]